رضا قليخان هدايت
2260
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا حلقهحلقه مشك دارد بر كران ارغوان * تودهتوده لاله دارد در ميان ضيمران خيره گشت از خد او ماه دوهفته بر فلك * طيره شد از قد او سرو سهى در بوستان گه سخن گويد به مجلس چون عطارد بىدهن * گه كمر بندد به ميدان همچو جوزا بىميان جز زنخدانش شنيدستى ز سيم ساده گوى * جز ز زلفش ديدهاى از مشك سوده صولجان سنبل پستش گشاده بر دل و دينم كمين * نرگس مستش كشيده بر تن و جانم كمان 434 يوسف دربندى به امارت معروف و به فضيلت موصوف به وفور فضائل مشهور و به صنوف محامد مذكور بوده و در دولت خسرو ملك آسايشها نموده بعد از مناصب عاليه به زهد و تجريد مايل آمد . سالها فقيرانه به سر برد و عاقبت جان عاريت سپرد . تربتش در لاهور به بركت و فياضيت مشهور است . طبع عالى داشته و از نتايج طبع او است : من قصائده چون گردبادم از دل و با چشم پرنمم * در عين رنج دايم و خوف دمادمم گويم كه درهمم ز هموم بلا وليك * درهم نىام ز محنت دينار و درهمم پار ار بصير بودم امسال اعمىام * دى گر فصيح بودم امروز ابكمم از حضرتى كه جنت عدن است در جهان * بيرون فتاده ناگه مانند آدمم عمرم به آخر آمد و هيچ آرزو نماند * جز آرزوى حضرت شاه معظمم خواهم كه بىتلهف يكلحظه دم زنم * برمىنيايد از غم بيمارسان دمم